تبليغاتX
وقتي كه خاكم مي كنید؟ - ای دختر کهکشان....
به مراسم خاکسپاری من خوش آمدید
 ای دختر کهکشان....

عزيزم قلب من رو به تو پرواز مي كند....

مرا ببخش!ز اين جرم بزرگ كه دوستي است و جنايت ها به مكافات آن رخ مي دهد چشم بپوشان؟اگر به تو عزيزم  خطاب كردم ‎‏‏، تعجب نكن . خيلي ها هستند كه با قلبشان مثل آب يا آتش رفتار مي كنند عارضات زمان آنها را نمي گذارد كه از قلبشان اطاعات داشته باشند و هر اراده ي طبيعي را در خودشان خاموش مي سازد اما من غير از آنها و همه ي مرم هستم هر چه تصادف و بد اقبالي به من طبيعت داده است آنها را به قلبم بخشده ام.

و حالا مي خواهم قلب سمج و بدبخت خودم را بر تو پرتاب كنم و اي خيال ها مدت هاست كه مرا تسخير كرده است. مي خواهم رنگ سرخي شده و روي تو جاي بگيرم يا رنگ سياهي شده روي زلف تو بنشينم.

من يك كوه نشين غير اهلي ، يك نويسنده گمنام هستم كه همه چيز را به من داده و همه چيزهاي من با ديگران فرق كرده و بااراده من با خيال دهقاني تو ، كه بره و مرغ گفت چطور؟ اما هيهات كه بخت من و بيگانگي من با دنيا ،اميد نوازش تو را به من نم يدهد آنجا دراعماق تاريكي و حشتناك خيال و گذشته است كه من سرنوشت نا مساعد خود را تماشا مي كنم.

دوست كوه نشين تو

|+| دل نوشته ها توسط تنهای تنها در شنبه بیست و دوم تیر 1387  |
 
 
بالا

*
*
*
*
*
*
*
add To Favourites